تبلیغات
فرهنگ تلاوت تحلیل آمار سایت و وبلاگ

فرهنگ تلاوت
قرآن به زندگی آرامش میبخشد
قالب وبلاگ
نظر سنجی
كدام قاری قاری مورد علاقه شما است











طراح قالب


امکانات وب
ملاك و معیار وقف
دربـاره این كه چه چیزی می تواند به عنوان ملاك یا ملاك های وقف مطرح باشد، به طور كلی سه نظریه به شرح زیر قابل طرح است:

1.قطع نفس: عـده ای بـر این عقیده اند كه در هر جای قرآن می توان وقف كرد؛


بنابراین قاری می تواند با خیال راحت به قرائت بپردازد و هرجا كه نفسش قطع شد، بدون توجه به این كه در رأس آیه است یا در وسط آیه، جمله تمام است یا ناتمام، معنادار است یا بی‌ معنا، بر آن وقف كند. ابو یوسف از فقهای اهل سنت را می توان از جمله كسانی دانست كه به این نظر معتقد بوده است. وی تقسیم وقف به تام، كافی، حسن و قبیح [و هرگونه تقسیم دیگری] را نوعی بدعت در دین دانسته و گفته است:


قرآن معجزه است و مجموع آن به مثابه قطعه واحد است و همان طور كه تمام آن، قرآن نام دارد، بعضی از آن نیز قرآن است؛ لذا تمام آن تام و حسن است و بعضی از آن نیز تام و حسن است.


در جواب او باید گفت: كلمات قرآن معجزه نیست، بلكه نظم خاص قرآن در آیاتش معجزه است؛ بنابراین، كلماتی چون « اِذَاجَآءَ» و امثال آن، معجزه نیست.


2.اتمام آیه: از سخنان بعضی از علمای علم قرائت برمی آید كه وقف را تنها بر رأس آیات جایز می دانسته اند. آن ها گفته اند: اصولاً فواصل آیات برای آن است كه بر آن ها وقف شود، تا بین كلمات آخر دو آیه، تقابل ایجاد شود، مانند: « مُصَیْطِر» و « مُذَكِّر» و در پایان آیات 21 و 22 سوره غاشیه، و نیز « اَكْبَر» و « كَفَر» در پایان آیات 23 و 24 همین سوره.

از ابو عمرو بن علاء نقل شده است كه بر رؤوس آیات وقف می كرد.


3.اتمام معنا: اكثر علمای علوم قرآنی و علم قرائت بر این اعتقادند كه نه می توان وقف را به قطع نفس واگذار كرد و به قاری اجازه داد كه به هر جای قرآن می رسد وقف كند، و نه می توان موارد آن را منحصر به رؤوس آیات دانست و در موارد دیگر جایز ندانست، بلكه وقف و كمال و نقصان آن، منوط به اتمام یا عدم اتمام معناست، چه در رأس آیه باشد و چه در اواسط آیه.


این گروه، وقف را به اقسامی تقسیم كرده اند كه در این جا به بحث پیرامون آن خواهیم پرداخت.


اقسام وقف

مشهورترین تقسیم بندی، تقسیم وقف به اقسام چهارگانه تام (مختار)، كافی(جایز)، حسن (مفهوم) و قبیح (متروك) است. ظاهراً اولین كسی كه این تقسیم بندی را ارائه داده، ابو جعفر احمد بن نحاس است كه دارای كتابی به نام القطع والائتناف در وقف و ابتداست. بعداً عثمان بن سعید دانی، صاحب كتاب المكتفی نیز از ایشان پیروی كرده است؛ و سپس این نحو تقسیم بندی در میان قرّا و علمای علم قرائت رواج پیدا كرد و اكنون نیز به عنوان رایج ترین شیوه مطرح است، اما انواع دیگری از تقسیم بندی نیز ارائه شده است كه برخی را از نظر می گذرانیم:

گروهی گفته اند: وقف بر دو قسم است: تام و قبیح. در نزد این گروه، وقف های تام،كافی و حسن، در تقسیم رایج، «تام» محسوب می شود.


ابن جزری می گوید: وقف بر دو قسم است: اضطراری و اختیاری. وی در توضیح این دو قسم می گوید: وقف های تام، كافی و حسن، در تقسیم رایج، از نوع وقف اختیاری محسوب می شود.


ابن انباری می گوید: وقف بر سه قسم است: تام، حسن و قبیح.از تعریف ابن انباری به دست می آید كه وقف كافی در تقسیم رایج، در وقف تام داخل است، اما نحوه عمل ایشان در تعیین وقف های آیات قرآن، خلاف آن را نشان می دهد؛ یعنی عملاً بسیاری از مواردی كه به نظر دانی در المكتفی وقفشان كافی است، او آن ها را حسن می داند.


برخی گفته اند: وقف بر سه قسم است: تام، كافی و قبیح. این گروه، وقف حسن در تقسیم رایج را در زمره قبیح جای داده اند.


سجاوندی، وقوف قرآن را به پنج قسم تقسیم كرده است: لازم با علامت «م»، مطلق با علامت «ط»، جایز با علامت «ج»، مُجَوَّزٌ لوجهٍ با علامت «ز» و مُرَخَّصٌ لِضَرورة با علامت «ص».


البته اگر علامت «لا» نیز علامت وقف قبیح از نظر او بدانیم، تعداد وقوف سجاوندی به شش قسم می رسد.


برخی دیگر، اقسام وقف را به هشت قسم رسانده اند كه سخاوی، آن را به جمهور نسبت داده است. این اقسام هشت گانه عبارتند از: «تام»، «شبیه به تام»، «ناقص»، «شبیه به ناقص»، «حسن»، «شبیه به حسن»، «قبیح»، «شبیه به قبیح».


تقسیم وقف به تام،كافی،حسن و قبیح، مبنای بحث و گفت وگوی ما در این كتاب است، و درباره تقسیم سجاوندی و مقایسه آن با تقسیم رایج نیز توضیحاتی خواهیم داد.

مبنای تقسیم وقف به تام،كافی،حسن و قبیح
رابطه لفظی و معنوی، مبنای اصلی تقسیم بندی مذكور است؛ لذا شایسته است كه قبل از هر چیز، مراد از این دو رابطه را روشن سازیم: مراد از «رابطه معنوی» بین دو عبارت، آن است كه دو عبارت از نظر معنا و موضوع به هم وابسته باشند؛ به طور مثال، آیات 2-5 سوره بقره، از نظر معنا با هم ارتباط دارند، زیرا همه آن ها درباره متقین و شرح حال آن هاست. آیات 6و 7 این سوره، شرح حال كفار است؛ لذا با هم ارتباط معنوی دارند. از آیات 8 -20 درباره منافقان است؛ و لذا آن ها نیز با هم ارتباط معنوی دارند.

مراد از «رابطه لفظی» رابطه اعرابی بین دو عبارت است، به طوری كه یا قسمت اول، عامل اعراب در قسمت دوم باشد و یا به عكس، قسمت دوم ، عامل اعراب قسمت اول باشد. قسم اول مانند:


« اِهْدِنَا الصِّراَطِ الْمُسْتَقِیمَ »


كه «الصِّراطَ» مفعول است و عامل آن فعل «اِهْدِ» است. قسم دوم مانند: «اِیِّاكَ نَعْبُدُ» ، كه «اِیَّاكَ» مفعول «نَعْبُدُ» است. پس در هر صورت می گوییم : بین «اِهْدِنَا» و «الصَّراطَ» و نیز بین « اِیَّاكَ » و « نَعْبُدُ » رابطه لفظی وجود دارد؛ بنابراین، مراد از رابطه لفظی، مطلقِ رابطه نیست، بلكه رابطه لفظی خاصی مراد است و آن رابطه اعرابی است؛ یعنی یكی از دو قسمت عبارت، عامل اعراب در قسمت دیگر است؛ بنابراین ممكن است دو جمله به ظاهر به هم عطف شده باشند، ولـی از نظر «علم وقف و ابتدا»، رابطه لفظی محسوب نشود، مـانند عطـف در آیه 5 سوره حمد:


« اِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِیَّاكَ نَسْتَعِینُ »


در این آیه گرچه جمله « اِیَّاكَ نَسْتَعِینُ » بر جمله « اِیَّاكَ نَعْبُدُ » عطف شده است، ولی هیچ كدام از این دو جمله، عامل اعراب جمله دیگر نیست، زیـرا جملـه اول مستـأنفه است


و محلی از اعـراب نـدارد، و جمله دوم نیز عطف بـه جمـله مستـأنفه است


كه آن هم محلی از اعراب ندارد؛ پس می گوییم : بین دو جمله


« اِیَّاكَ نَعْبُدُ » و « اِیَّاكَ نَسْتَعِینُ »


رابطه لفظی وجود ندارد، گرچه رابطه معنوی وجود دارد، زیرا كسی كه فقط خدا را عبادت می كند، یعنی فقط بـرای خدا كاری انجام می دهد، طبیعتاً باید تنها از او یاری بطلبد.


با این توضیح درباره رابطه لفظی و معنوی، می گوییم: بین دو كلام یا دو عبارت از یك كلام یا دو لفظ از یك عبارت، یكی از چهار فرض زیر متصور است:


1. نه رابطه لفظی وجود داشته باشد و نه رابطه معنوی.


2.رابطة معنوی وجود داشته باشد، ولی رابطه لفظی وجود نداشته باشد.


3.رابطة لفظی وجود داشته باشد، ولی رابطه معنوی وجود نداشته باشد.


4.هم رابطة لفظی وجود داشته باشد و هم رابطه معنوی.


فرض سوم، صرفاً یك فرض است و واقعیت خارجی ندارد، زیرا امكان ندارد بین دو لفظ و عبارت از كلام، رابطه اعرابی وجود داشته باشد، ولی از نظر معنا و موضوع، هیچ ارتباطی با هم نداشته باشند؛ بنابراین در عالم واقع، فقط فرض های 1 و 2 و 4 تحقق دارند. وقف بین دو لفظ یا دو عبارت در نوع اول، وقف تام است، مانند وقف بر كلمه« المُفْلِحُونَ» در پایان آیة 5 سورة بقره؛ وقف بین دو لفظ یا دو عبارت در نوع دوم، كافی است، مانند وقف بر « اِیَّاكَ نَعْبُدُ » در سوره حمد؛ وقف بین دو لفظ یا دو عبارت در نوع چهارم، ممكن است حسن باشد و ممكن است قبیح. اگر لفظ یا عبارت اول – كه بر آن وقف می شود- دارای دو خصوصیت باشد حسن است، وگرنه قبیح است. آن دو خصوصیت، عبارت است از:


1.معنا دار بودن؛ یعنی لفظ یا عبارت مفید معنا باشد؛ همان چیزی كه آن را كلام مفید نامیده اند كه صحیح است متكلم بر آن سكوت كند.


2.مقصود و مراد بودن؛ یعنی باید بتوانیم آن را به حساب خداوند بگذاریم و بگوییم: خداوند همین معنا را اراده كرده است.


به طور مثال، در


« اَلْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمیِنَ »


بین عبارت «اَلْحَمْدُلِلَّهِ» و كلمه « رَبِّ الْعَالَمیِنَ »، رابطه لفظی و به تبع آن، رابطه معنوی وجود دارد، زیرا


« رَبِّ الْعَالَمیِنَ » صفت برای «اَلله» است و اعراب صفت از موصوف است، یعنی همان اعراب موصوف را دارد؛ لذا چون «اَلله» مجرور است، «رَبِّ» نیز مجرور است، ولی در عین حال كه بین « اَلْحَمْدُلِلَّهِ » و « رَبِّ الْعَالَمیِنَ » رابطه لفظی و معنوی وجود دارد، ولی وقتی بر « اَلْحَمْدُلِلَّهِ » وقف كنیم، ملاحظه می كنیم كه جمله « اَلْحَمْدُلِلَّهِ » یك جمله كامل، متشكل از مبتدا و خبر و مفید معناست؛ یعنی «حمد، مخصوص خداوند است»، و این معنا قطعاً مورد قصد و نظر خداوند نیز هست.


پس وقف بر « اَلْحَمْدُلِلَّهِ »، وقف حسن است، اما در همین مثال، در نظر بگیرید كه كسی بر «اَلْحَمْدُ» وقف كند، در این صورت نیز بین «اَلْحَمْدُ» و «لِلَّهِ» رابطه لفظی و معنوی وجود دارد، زیرا «لِلَّهِ» خبر برای « اَلْحَمْدُ » است و مبتـدا عـامل رفـع در خبـر است، و از طـرفی ملاحظه می كنیم كه


« اَلْحَمْدُ » یك كلام مفید و دارای معنا و مفهوم نیست، پس وقف بر آن، از نوع قبیح است.


پس مطالب فوق را این گونه خلاصه می كنیم:


اگر نه رابطه لفظی باشد و نه معنوی، وقف بین دو عبارت، تام است. اگر رابطه معنوی باشد و لفظی نباشد، وقف بین آن ها از نوع كافی است. اگر هر دو رابطه باشد، در صورتی كه عبارت اول، كلام مفید و مورد قصد و اراده خداوند باشد: وقف بر آن حسن، و اگر كلام مفید نباشد و یا مقصود و مراد خدا نباشد، وقف بر آن قبیح است.

منبع:وبسایت قاریان



طبقه بندی: آموزش،
[ یکشنبه 2 تیر 1392 ] [ 10:54 ق.ظ ] [ سید محمد مهدی حسینی ]
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.

درباره وبلاگ


با عرض سلام خدمت شما.
هدف از ثبت این وبلاگ ترویج فرهنگ قرآنی و مذهبی است.مطالب این وبلاگ بیشتر درمورد تلاوت قرآن میباشد که مطمئنا یکی از رها های ترویج قرآن و مفاهیم آن تلاوت است.متاسفانه امروزه نوجوانان و جوانان ما کمتر به دنبال فرآن هستند و خواندن آن برای آنها یک چیز غریب است.امیدواریم که آنها متوجه اشتباه خود بشوند و با قرآن مانوس شوند تا مورد رحمت حق قرار گیرند.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :